|
سلام ای غروب غریبانه ی دل سلام ای طلوع سحرگاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ ای شعر شب های روشن خداحافظ ای قصه ی عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن عشق خداحافظ ای شعر عطر شبانه خداحافظ ای هم نشینه همیشه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تورا می سپارم به دل های خسته تورا می سپارم به مبنای مهتاب تورا می سپارم به دامن دریا اگر شب نشینم، اگر شب شکن تورا می سپارم به رویای فردا....! خدایا، تو این عمر کمی که تاحالا داشتم، هنوز همچین داغی تو دلم نزاشتی. اولین شبیه که دیگه اون مال من نیست. رفت! از وقتی پا گذاشت تو زندگی، شد تمام امید و هدفم. کسی که به خاطر رسیدن بهش تلاش کردم. حالا من به کدوم امید زندگی کنم؟ با کدوم هدف برم جلو؟ فقط... فقط باید منتظر بشینم، به امید اینکه یه روز باز اون برگرده پیشم. گفت می رم تا عشقمون و به همه ثابت کنیم. من دارم می سوزم خدا. خدا می شنوی؟ به تو نگم به کی بگم؟! اولین و آخرین عشقم رفت و من شدم به چشم به راه. که یه روز بیاد پیشم باز. فقط به همین امید باید زنده باشم. دیگه اشکی واسم نمونده که به راهش بریزم. جدایی، تنهایی، چقدر سخته. حالا می فهمم. خدا، قلب داغ دارم و خودت مرحم باش. خدایا صبرم بده...! ز فراقت می سوزم، همه شب در تنهایی، به امیدی بنشستم، که تو شاید باز آیی، من اگر عاشق گشتم، به هوای تو بوده، به خدا شور عشقت، دل من برروبوده، تب عشقت جانم را، همه شب می سوزاند، چه کسی در این عالم، غم من را می داند، عشق تو، زده آتش بر دلم، لحظه ای، بنشین در محملم، ای شکفته در آوایم، صبح روشن فردایم، خواب خوب من، رویا هایم، چلچراغ من، خورشیدم، سایه سار من، امیدم، با تبسمت خندیدم، از شکفتنت گلها چیدم، دیگرم، تو مسوزان بیش از این، جان من به فدایت نازنین رویا، لحظه ای نتوانم بی تو زنده بمانم، عاشقانه بگویم، عاشقانه بخوانم، بی تو من به دو عالم سر گردانم، عاشقی سخن من، جان من ز تو روشن، چون روی ز کنارم، بی سامانم .... رفتی عزیزم ولی بدان، عاشقانه برایت می نویسم تا روزی که دوباره تو برگردی!
|